
برای بیش از دو سال، به نظر می رسید که توافق بین عربستان و ایران در حال تغییر در سیاست خلیج فارس است: دور از مواجهه و به سوی همزیستی مدیریت شده این توافق نه به رقابت استراتژیک پایان داد و نه به دنبال آن بود. اهمیت آن محدود تر بود اما هنوز هم قابل قبول است: این فضا سیاسی را برای رقابت ایجاد کرد تا بدون اینکه بارها به تشدید مستقیم منطقه منجر شود، مدیریت شود. این فضا در اوایل سال جاری تحت فشار شدید قرار گرفت، زمانی که حملات مستقیم ایران به عربستان سعودی منجر به اخراج نیروهای نظامی ایران و چهار کارمند دیگر سفارت شد. حملات مجدد حوثی ها به قلمرو عربستان و به تعویق انداختن مذاکرات برنامه ریزی شده در عمان اکنون در حال قرار دادن آنچه باقی مانده از چارچوب دیپلماتیک تحت فشار بیشتر است. با هم، این تحولات یک تضاد عمیق در قلب استراتژی منطقه ای تهران را نشان می دهد: آیا ایران می تواند روابط دیپلماتیک پایدار با همسایگان خلیج عربی خود را حفظ کند در حالی که همچنان به ترسیم اهرم استراتژیک از یک شبکه منطقه ای که بتواند امنیت خود را به طور مستقیم تهدید کند ادامه می دهد؟
آخرین تنش ها یک تغییر مهم در مسیر درگیری در یمن است. نبردی که تا حد زیادی در مرزهای یمن باقی مانده است، بار دیگر به قلمرو عربستان سعودی منتقل شده و عواقب جنگ را مستقیماً به محیط امنیتی خلیج می کشاند. در تاریخ ۸ سپتامبر، حوثی ها موجی هماهنگ از حملات هواپیماهای بدون سرنشین و موشک بالستیک را علیه چندین شهر سعودی و سایت های استراتژیک، از جمله ابوها، خاmis Mushait، Jizan و Nwoan راه اندازی کردند.
اهمیت این تشدید نه تنها در شدت حملات بلکه در زمان بندی و دسترسی جغرافیایی آنها نیز وجود دارد. این اعتصابات همزمان با مبارزه مجدد بین حوثی ها و نیروهای دولتی یمن در اطراف باب ال-مک، یکی از مهم ترین نقاط ضعف دریایی منطقه بود. در اواسط ماه سپتامبر، این افزایش نیز عواقب جدی انسانی ایجاد کرد و ده ها هزار نفر را در یمن جای داد و دیگران را در دریای سرخ به جیبوتی هل داد. تصرف حوثی های موچا و جزایر استراتژیک در اطراف باب آل ومب بیشتر بر ابعاد استراتژیک رویارویی تأکید کرد. به عبارت دیگر، این درگیری تنها با کنترل قلمرو در یمن تعریف نمی شود. این امر به طور فزاینده ای به کنترل جغرافیای استراتژیک و ظرفیت فشار پروژه فراتر از مرزهای یمن گره خورده است.
زمان بندی اهمیت دارد، زیرا افزایش تنش در کنار فشار رو به رشد در جای دیگر منطقه رخ می دهد. از آنجایی که اسرائیل و ایالات متحده در ماه فوریه جنگ خود را در ایران راه اندازی کردند، تهران به شدت حمل و نقل را از تنگه هرمز محدود کرده و به شدت اهمیت مسیرهای صادرات غربی عربستان از طریق دریای سرخ را افزایش داده است. این تغییر به نوبه خود، اهمیت استراتژیک Bab al-Mandeb را به عنوان یک دروازه جایگزین برای جریان های انرژی افزایش داده است.
این تحولات دو تئاتر دریایی را به هم متصل می کند که اغلب به طور جداگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند. Hormuz دروازه اصلی شرق خلیج فارس است؛ Bab al-Mandeb دسترسی به دریای سرخ را از غرب فراهم می کند. فشار همزمان در اطراف هر دو، یک جغرافیای گسترده تر از آسیب پذیری استراتژیک ایجاد می کند و عواقب رویارویی را به خوبی فراتر از میدان جنگ فوری گسترش می دهد. در این زمینه، موقعیت حوثی ها در امتداد سواحل غربی یمن اهمیت بیشتری نسبت به پویایی داخلی درگیری یمن دارد. این به نقطه دیگری تبدیل می شود که از طریق آن فشار می تواند در سراسر سیستم امنیتی منطقه ای گسترده تر اعمال شود.
مسئله اصلی این نیست که آیا تهران به طور مستقیم هر تصمیم نظامی حوثی را تعیین می کند. مهم تر این است که آیا پیشرفت در یمن یا تکمیل اهداف استراتژیک گسترده تر ایران است. هنگامی که فشار در اطراف هورموز با بی ثباتی در اطراف Bab al-Mandeb هماهنگ می شود، دو میدان دریایی متمایز می توانند به عنوان منابع متصل به اهرم عمل کنند. نتیجه بیش از گسترش خود درگیری است: این گسترش جغرافیایی است که از طریق آن فشار استراتژیک می تواند اعمال شود.
به تعویق انداختن مذاکرات میزبان عمان نشان می دهد که افزایش سریع نظامی می تواند فضای سیاسی موجود برای دیپلماسی را محدود کند. انتظار می رود که کشورهای خلیج فارس و ایران در سالاماتا در مورد ترتیبات برای مدیریت ناوبری از طریق تنگه هرمز، ساخت درک موجود بین تهران و موزکات بحث کنند. مذاکرات پیشنهادی برای تمرکز بر اقدامات امنیتی دریایی عملی، از جمله ترتیبات ناوبری و مکانیسم هایی برای کاهش خطر در اطراف یکی از مهم ترین راه های استراتژیک جهان است.
با این حال، محیط منطقه ای سریعتر از روند دیپلماتیک تغییر کرد. بحرین پیش از این اعلام کرده بود که شرکت نخواهد کرد و عمان پس از آن به تعویق نشست، بدون تاریخ جدیدی اعلام کرد و نتیجه گرفت که شرایط لازم برای مذاکرات تولیدی دیگر وجود ندارد. ایران اذعان کرد که این تاخیر به دنبال نگرانی های مطرح شده توسط برخی از کشورهای منطقه ای است، در حالی که گزارش ها همچنین به اختلاف نظر بیش از عناصر چارچوب پیشنهادی اشاره کرد.
بنابراین اهمیت تأخیر فراتر از لغو یک جلسه است. این یک مشکل گسترده تر برای دیپلماسی منطقه ای را نشان می دهد: مذاکرات نمی تواند به راحتی از محیط امنیتی که در آن رخ می دهد، مصون شود. برای عربستان سعودی، بحث در مورد امنیت دریایی با تهران در حالی که به طور همزمان با حملات موشکی و هواپیماهای بدون سرنشین از یک بازیگر ایرانی مواجه است، یک تضاد سیاسی به طور فزاینده ای دشوار ایجاد کرد. سوال دیگر این نبود که آیا گفتگو می تواند ادامه یابد، اما آیا اعتماد به نفس استراتژیک کافی برای ایجاد نتایج معنادار باقی مانده است.
از این رو، تنش های فعلی یک سوال استراتژیک گسترده تر را مطرح می کند: آیا ایران همچنان می تواند از فشار منطقه ای بهره برداری کند و در عین حال هدف بلندمدت روابط پایدار با همسایگان عربی خلیج فارس را حفظ کند؟ از زمان بازسازی روابط دیپلماتیک عربستان و ایران در سال 2023، تهران به دنبال ارائه گفتگوی منطقه ای به عنوان جایگزینی برای رویارویی دائمی و نشان دادن این است که امنیت خلیج می تواند از طریق تعامل و نه افزایش مستمر مدیریت شود. با این حال، دوام این رویکرد به بیش از باز نگه داشتن کانال های دیپلماتیک بستگی دارد. همچنین نیاز به متقاعد کردن کشورهای همسایه دارد که روابط متقابل می تواند درجه قابل توجهی از اطمینان استراتژیک را ارائه دهد.
الگوی فعلی تشدید این فرضیه را تحت فشار فزاینده قرار می دهد. هنگامی که حملات موشکی و هواپیماهای بدون سرنشین توسط یک بازیگر ایرانی به قلمرو عربستان در همان زمان که بی ثباتی در اطراف Bab al-Mandeb و Hormuz رشد می کند، کشورهای خلیج فارس ممکن است به طور فزاینده ای دشوار باشد که روابط دیپلماتیک خود را با تهران از نگرانی های امنیتی گسترده تر جدا کنند. مسئله قاطع این نیست که آیا ایران به طور مستقیم هر تصمیم حوثی ها را کنترل می کند یا نه. از نظر استراتژیک، آنچه اهمیت دارد این است که تهران همچنان از یک شبکه منطقه ای بهره مند می شود که قادر به تحمیل هزینه بر کشورهای همسایه در دوره های رویارویی است.
این پویایی یک پارادوکس دشوار برای تهران ایجاد می کند. ایران مدت ها است که به دنبال جلوگیری از ظهور یک معماری امنیتی منطقه ای با ثبات تر علیه آن است. با این حال، همانطور که جغرافیای فشار گسترش می یابد، کشورهای خلیج ممکن است انگیزه های قوی تری برای تعمیق مشارکت های امنیتی خارجی خود داشته باشند و با یکدیگر هماهنگ تر شوند. یک ابزار در نظر گرفته شده برای ایجاد عمق استراتژیک و اهرم چانه زنی می تواند اثر متضادی ایجاد کند: هماهنگی منطقه ای بزرگ در اطراف نگرانی های بسیار امنیتی ایران به دنبال مهار آن است.
